تبليغاتX
مهندس ایده ایرانی

مهندس ایده ایرانی

مهندسی ایده رشته جدیدی است برای جمع آوری ایده ها و تقسیم آنها با همه مردم دنیا

رفتن به دستشویی در سینما

اگر زیاد سینما می روید و یا دوستدار فیلم هستید و در هنگام پخش فیلم احساس کردید نیاز به رفان به دستشویی دارید باید بگم که یک سایت جدیدی راه اندازی شده برای اینکه به شما بگوید در کدام از قسمت فیلم به دستشویی بروید تا فیلم از دستتان در نرود.یک نرم افزاریست که باید روی موبایلتون نصب کنید و در هنگام نیاز در سینما می توانید از آن استفاده کنید تا این اطلاعات را به شما بدهد.

www.runpee.com

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:35  توسط Iman Mohseninia  | 

اولين واکسي اينترنتي

شبکه خبر، اولين شبکه تلويزيوني بود که سراغ علي رفت. شبکه چهارم صدا و سيما هم از اين مبتکر، يک فيلم کوتاه ساخته اما قضيه به همين جا ختم نمي شود. بعد از آن کانال D ترکيه گزارش زندگي او را منتشر کرد و آن تصاوير از شبکه هاي آلماني زبان نيز پخش شد. آخرين تلويزيوني که سراغ علي آمده، شبکه «طلوع» افغانستان است. کارگردان اين تلويزيون مي گويد: «تحت تأثير اميد و شوق به زندگي اين فرد قرار گرفتم و فکر مي کنم موفقيت او در کارش مي تواند براي همه آموزنده باشد». نام علي واکسي امروز در کشورهاي ديگر هم شنيده مي شود و حتي چند رسانه انگليسي زبان، از زندگي اش گزارش تهيه کرده اند که در بين اسامي آنها نام روزنامه «گاردين» و هفته نامه «آبزرور» هم به چشم مي خورد. بي بي سي و تعدادي از روزنامه هاي عربي، نيز با او مصاحبه مفصلي کرده اند.

«محمد علي حسن خاني» از سال 71 کار واکس زدن کفشها را براي خود انتخاب کرد، اما از همان ابتدا کوشيد با برنامه و ايده هاي نو کار کند. واکسي تلفني! او به اين فکر افتاد با طراحي يک سه چرخه ويژه ضمن اين که وسيله اي براي اياب و ذهاب خود مهيا کند به کار خود نيز رونق ببخشد. کم کم با کمک دوستانش با وجود اين که تحصيلات زيادي نداشت، براي خود يک سايت اينترنتي فراهم کرد و بدين ترتيب نام «حسن خاني» به عنوان اولين واکسي اينترنتي ثبت شد. علي البته پس از سالها تلاش براي خارج کردن شغل واکسي از ماهيت سنتي و قديمي خود، حرفهاي زيادي دارد که شنيدن آن خالي از لطف نيست.




* علي آقا! در ميان اين همه شغل، چطور شد که واکسي شدي؟
** داستان مفصلي دارد اما تا آنجا که يادم هست، دوم راهنمايي بودم که فهميدم درس خوندن به دردم نمي خورد. اصولاً درس را دوست نداشتم، کارم را ترجيح مي دادم. براي همين از مدرسه بيرون آمدم و در يک مغازه کفاشي مشغول به کار شدم. مثل هر شاگرد مغازه اي کارم را با واکس زدن آغاز کردم و همين کار به ظاهر ساده که خيلي ها از آن فرار مي کنند، همه وجودم را جادو کرد!
* يعني تمام آرزويت اين بود؟
** نه! مي خواستم به اين شغل، هويت جديدي بدهم، هميشه دلم مي خواست که براي شغلم شخصيت بسازم، بدم مي آيد مردم در خيابان صدا مي زنند: آهاي واکسي!
البته اين راهم بگويم آن زمان هم که دوچرخه نداشتم از ژورنال هاي خارجي، براي خودم جعبه هاي مخصوص و شيک درست مي کردم.
ضمن اين که به همه دوستان و آشنايان مي خواستم ثابت کنم که مي شود واکسي شيک بود و بدون التماس و اصرار کفش هاي آدم هاي ديگر را واکس زد.
* به همين دليل به سراغ ايده هاي جديد رفتي؟
** بله، چون هدفم يک واکسي ساده نبود، اجرا کردن طرح واکس تلفني که هشت سال پيش به ذهنم آمد،يکي از آنها بود.
يادم هست که اولين بار پشت جلد يک مجله خارجي تصوير يک جعبه واکس جالب را ديدم. از همان زمان تصميم گرفتم جعبه واکس هاي متفاوت بسازم وهمين کار را هم کردم. اولين جعبه واکسم چيز پيچيده اي نبود اما استفاده از چند روش تبليغاتي جذاب و کم هزينه رضايت مشتريانم را فراهم کرد. جعبه واکسم جاي روزنامه داشت. موقع واکس زدن مشتري ها روزنامه مي خواندند. اين جوري حوصله شان هم سر نمي رفت.
* شنيده ام که به کفش ها ادکلن هم مي زني؟!
** بله! نقش کفش در وضعيت ظاهري فرد، بسيار برجسته است، از اين رو کفش هميشه بايد تميز باشد. من از واکس هاي مرغوب استفاده مي کنم و روي بند و کفش ها ادکلن مي زنم، با مشتريانم بسيار مؤدبانه برخورد مي کنم و بر اساس يک ضرب المثل فرانسوي، شعارم اين است «اگه لباس پاره مي پوشي، کفشاتو واکس بزن...»
* تمام ابتکارت اين بود؟
** البته که نه! چون کارم نو بود هميشه دنبال واکس جديد بودم. من هميشه در مورد واکسي که مي خرم تحقيق مي کنم بعضي وقت ها هم به دارالترجمه مي روم تا نوشته روي واکس ها ي خارجي را برايم ترجمه کنند؛ يعني بگويند کدام واکس به درد کدام کفش مي خورد آخر بعضي واکس ها به کفش هاي ايراني نمي خورد.
اين را هم بگويم که در ابتدا تصميم گرفتم که يک واکسي سيار تلفني متفاوت راه بيندازم براي همين ابتدا سه چرخه را براي کارم انتخاب کردم،براي جعبه واکس هايم آژير هم مي گذاشتم!
* چرا آژير؟
** آن هم داستان مفصلي دارد اما همين قدر بدانيد که نصب آژير مربوط به برخورد برخي از مأموران شهرداري بود، زماني که مأموران شهرداري براي من و امثال من سخت گيري مي کردند که نبايد کنار خيابان بنشينيم و جعبه واکس مرا مي بردند، صداي آژير درمي آمد و براي آنها دردسر ساز مي شد.
تازه! يادم هست که يک بار که جعبه واکس من را شهرداري برده بود، دزدگير به صدا درآمده بود و بعد از مدتي مأموران شهرداري با من تماس گرفتند و گفتند صداي دزدگير جعبه واکست ما را کر کرده، بيا و جعبه ات را با خودت ببر!
* چطور شد نام «واکسيما» را براي سايتت انتخاب کردي؟
** هميشه دوست داشتم اسم مناسبي براي ايده ام و کارم داشته باشم. يک روز که به کوه رفته بودم، يک ماکسيما ديدم گفتم چه مي شود اگر M آن را برگردانم و W کنم و اين طور شد که واکسيما طرح شد.
* اين ماجراي سايتت چيست؟
** سايت، هديه است. يکي از دوستانم که طراح سايت است اين کار را برايم انجام داد چرا که مي خواستم اولين واکسي اينترنتي باشم وعلاوه بر پيام کوتاه و پيام روي منشي تلفني، از طريق پست الکترونيک هم به ملاقات کفش هاي مشتريانم بروم.
دوست داشتم با اين کار با همه ارتباط داشته باشم و جالب است بدانيد از 55 کشور جهان مثل ايتاليا، فرانسه، آمريکا و کانادا و... بر روي سايتم پيام داشته ام.
* پس حتماً رايانه داري؟
** نه! هنوز رايانه ندارم و به کافي نت مي روم. چند سال پيش يک کيبورد خريدم و بدون مانيتور، تايپ را تمرين مي کردم. کم کم اينترنت و ايميل را هم شناختم و با زبان انگليسي آشنا شدم. در همين کافي نت ها يا در محل کار برخي از دوستان که رايانه دارند با مشتريها ارتباط برقرار مي کنم.
* از مشتري هايت بگو؟
** اغلب، آدم هاي درست و حسابي هستند از اين طريق دوستان زياد و معروفي هم دارم، از جراح و وکيل گرفته تا سرمايه دار و هنرمند و اهل سينما.
اغلب کافي شاپ ها، هنرپيشه ها، کارگردان ها، دفاتر سينمايي و... مشتري من هستند.
* فيلم سينمايي هم بازي کرده اي؟
** بله، البته اين مسأله هم به شغلم برمي گشت چراکه رفت و آمدم به دفاتر سينمايي باعث شد که با چند کارگردان و هنرپيشه آشنا شوم. آنها چند نقش کوچک هم در فيلم هاي سينمايي به من واگذار کردند که آخرين نقش مربوط مي شد به فيلم «آتش بس» همان آقايي که مهناز افشار را با فرغون به سمت خاک ها مي برد... در فيلم «علي سنتوري» هم نقش کوچکي ايفا کردم.
* دوست داري فرزندت واکسي شود؟
** من ازدواج نکرده ام.
*چرا؟
** چون آنقدر درآمد ندارم که ازدواج کنم. بعد از اين همه کار، هنوز مستأجرم.
* خب! خيلي ها مستأجرند ولي ازدواج کرده اند؟
** زندگي خرج دارد.
* بعد از اين همه سال از شغل و درآمدت راضي هستي؟
** هم بله، هم نه. چرا که حمايتم نکرده اند من ايده هاي زيادي دارم. حتي ايده ساخت يک دستگاه مدرن واکس را هم دارم اما سرمايه ندارم اگر مسؤولان کمکم کنند و از نظر مالي حمايتم کنند مي توانم چند نفري راهم مشغول کار کنم .
درباره درآمدم هم خدا را شکر، اما بعضي ها گفته اند که خيلي درآمد دارم. اين درست نيست چرا که بعضي روزها مثلاً همين ايام انتخابات بازار واکس حسابي کساد است و بعضي روزها 10 تا 15 هزار تومان هم درآمد ندارم ضمن اين که فرهنگ واکس زدن هم ميان مردم ما جا نيفتاده است.
* پس اين که گفته اند وضعيت مالي خوبي داري، شايعه است ؟
** گفتم که با اين همه تلاش هنوز مستأجرم ،به هر حال آدم پولداري نيستم اما در هر حال خداي خود را سپاسگزارم. خداوند بزرگ است و به تمامي بندگانش در هر جايگاه، نگاه ويژه اي دارد. اين را هم اضافه کنم ما واکسي ها به صورت آبرومندانه کار مي کنيم چرا که «مهم حلال خوردن است» و اين يعني همه چيز.
* رابطه ات با خبرنگاران چطور است ؟
** بعضي از آنها را دوست دارم، اما برخي را نه! آنها به من اغلب تلفن مي زنند و مي گويند مي خواهيم درباره تو بنويسيم. خب البته معروف شدن، دردسرهايي هم دارد ولي من سعي مي کنم به رسانه ها نگاه حرفه اي داشته باشم. حالا فهميده ام که نبايد درخواست هر روزنامه يا تلويزيوني را قبول کنم چرا که از بعضي از خبرنگاران گلايه دارم.
*چرا؟
** چون برخي از آنها مطالبي براي من نوشته اند که صحت ندارد.
* از معروف شدن گفتي، آيا شهرت خوب است؟
** اي آقا! مشهور شده ام، اما چه فايده که يک نفر پيدا نشده بگويد حرفت چيست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 2:14  توسط Iman Mohseninia  | 

اینترنت چگونه به ایران آمد

دکتر سیاوش شهشهانی، استاد دانشگاه صنعتی شریف و قائم‌مقام سابق مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات در مطلبي گزارش گونه در «خبر» نوشت:

سال تحصیلی 68-67 برای گذراندن فرصت مطالعاتی به ایتالیا رفته بودم که برای نخستین بار با شبکه اینترنت آشنا شدم. البته آن سال تب ای‌میل و اینترنت در یشتر دانشگاه‌های ایران، فراگیر شده بود. پس از بازگشت به ایران به عضویت هیأت علمی مرکز تحقیقاتی فیزیک ‌نظری و ریاضیات درآمدم. سال 68 بود که آقای دکتر محمد‌جواد لاریجانی، رئیس این مرکز، همت کردند و اینترنت را به ایران آوردند. من هم به عنوان جانشین ایشان در این طرح همکاری کردم.

یکی از نخستین دغدغه‌های مدیران و هیأت علمی این مرکز، ارتباط علمی و پژوهشی با دانشگاه‌های دنیا بود. در مرکز تحقیقات به این نتیجه رسیدیم که پست الکترونیک برای یک مرکز تحقیقاتی که می‌خواهد با دانشگاه‌های دنیا ارتباط داشته باشد، ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. به دلیل شرایط پس از جنگ، برنامه گسترش ارتباط با دانشگاه‌های خارجی مورد نظر بود و یکی از سرلوحه‌های مرکز تحقیقات به شمار می‌آمد. ایمیل ارزان‌ترین و سریع‌ترین روشی بود که مورد توجه قرار گرفت.

در سال 68 هیچ مرکزی برای ارایه خدمات اینترنت در کشور وجود نداشت. هرچند برخی مراکز از طریق تماس تلفنی با خارج کشور به شبکه وصل می‌شدند، ولی این مراکز به دیگران خدمات نمی‌دادند. از طریق تماس تلفنی بین‌المللی به شبکه اینترنت وصل می‌شدند. البته در آن زمان هنوز شبکه Internet ایجاد نشده بود و به شبکه Bitnet وصل می‌شدند.

از طریق مرکز بین‌المللی فیزیک نظری در ایتالیا که آن زمان ریاست آن با پروفسور عبد‌السلام بود به مؤسسه مجمع اروپایی شبکه‌های تحقیقاتی (EARN) وصل شدیم. این مؤسسه آن زمان کشور‌های غیر اروپایی مانند هندوستان را به عضویت پذیرفته بود، ولی شرایط عضویت ویژه‌ای داشت که با توصیه‌های آقای عبد‌السلام، عضویت ایران مورد پذیرش قرار گرفت.

اواخر سال میلادی 1992 از طریق اتصال تلفنی به دانشگاه لینس اتریش وصل شدیم. بعد‌ها با یک خط استیجاری به دانشگاه وین اتریش وصل شدیم که آن زمان از نقاط اصلی اتصال به شبکه EARN بود.

همکاران ما که به اجلاس‌های فنی بین‌المللی می‌رفتند، چیز‌های تازه‌ای یاد گرفتند. گزارش‌های آنها نشان می‌داد که شبکه‌های تحقیقاتی بین‌المللی از پروتکل Bitnet به پروتکل جدید به نام Internet حرکت می‌کنند. به همین دلیل بود که مرکز تحقیقات نیز اتصال به اینترنت را به سرعت پیگیری کرد.

اواخر سال 93 میلادی پروتکل IP/ICP را راه‌اندازی کردیم که امکان اتصال به شبکه اینترنت را فراهم کرد. البته چون آن زمان یک زیر شبکه از شبکه دانشگاه وین بودیم، آخر آدرس‌ها، نشانی دانشگاه وین یعنی UNIVIE. AT درج می‌شد.

ایران حدود یک سال پس از دانشگاه‌های اروپایی به شبکه اینترنت وصل شد. سرعت اتصال در آن سال خیلی کم بود. کل ظرفیت اتصال کشور 8/9 کیلوبیت در ثانیه بود. البته در آن زمان هنوز سرویس‌های Web و فایل‌های گرافیکی راه نیفتاده بود و همین سرعت 8/9 برای تبادل ایمیل بسنده می‌کرد.

آن سال‌ها به دنبال این بودیم که با عنوان ویژه ایران شناخته شویم نه اتریش؛ بنابراین، پسوند IR را از سازمان متولی استاندارد‌های جهانی اینترنت تقاضا کردیم. پس از پرس‌وجو‌ها، متوجه شدیم مؤسسه Internic در آن زمان متولی این مسأله بود. این مؤسسه وابسته به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بود و مدیریت واقعی آن نیز در اختیار فردی به نام جاناتان پاستل بود. هرچند تحریم‌ها علیه ایران خیلی پر‌رنگ نبود، ولی هنوز خاطره گروگان‌گیری در ذهن برخی آمریکا‌یی‌ها زنده بود. به همین دلیل با مقاومت‌هایی روبه‌رو بودیم.

کسی در ایران به صورت موازی با ما حرکت نمی‌کرد؛ بنابراین، پس از غلبه بر مخالفان، توانستیم در فروردین 1374 امتیاز پسوند ملی IR به دست آوریم.


در واقع با مقاومت دو کشور ایران و آمریکا روبه‌رو بودیم. البته مخالفت با پسوند IR در آمریکا، یک موضع رسمی نبود. مدیریت اینترنت در اختیار بنیاد ملی علوم NSF بود. فردی در این بنیاد عضو بود که دل خوشی از ایران نداشت و با ما مخالفت می‌کرد. البته الان رفتار خود را تغییر داده و از دوستان خوب ما شده است.

در مخابرات ایران کسانی بودند که اعتقادی به اینترنت نداشتند. آنها گمان می‌کردند اینترنت یک مد روز است و زود فراموش می‌شود. آنها کوشش می‌کردند شبکه محدود‌تر به نام X25 را راه‌اندازی کنند و می‌گفتند هر نوع فعالیت شبکه‌ای، باید تحت همین شبکه انجام شود.

آن زمان اینترنت به اندازه کافی شهرت پیدا کرده بود و همه می‌دانستند X25 پاسخگوی توسعه فناوری اطلاعات نیست. چند سال زحمت کشیدیم تا به مخابرات تفهیم کنیم تجربه X25 یک ‌بار در اروپا آزمایش شده و ناکارآمدی آن پیشتر اثبات شده است.

لازم است از کوشش دکتر محمد‌جواد لاریجانی یاد کنم. ایشان شجاعت بالایی در این رابطه نشان دادند. به ویژه وقتی نخسیتن اتصال به Bitnet برقرار شد. آن زمان لازم بود تعهد‌نامه‌هایی را امضا کنیم از جمله این که مانع عبور ترافیک هیچ کشوری نشویم. آن زمان کمتر کسی جرأت امضای این تعهد‌نامه‌ها را داشت. بی‌شک پشتیبانی و جایگاه سیاسی و اجتماعی دکتر لاریجانی، نقش مؤثری در راه‌اندازی اینترنت داشت. ایشان همیشه به مسئولان سیاسی یاد‌آور می‌شدند که شبکه اینترنت، در خدمت محققان و مراکز علمی است و جلوگیری از آن، ایستادن در برابر روند توسعه علمی کشور است.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:41  توسط Iman Mohseninia  | 

بزرگ‌ترين ابداع بشر بعد از چاپ کتاب، هنگام اولين آزمايش با اختلالي در کامپيوتر فرستنده مواجه شد، با اين همه سنگ بناي ارتباط جهاني کامپيوترها با اينترنت از همين لحظه گذاشته شد و دنيا را تغيير داد. دوران اينترنت از ساعت 9 شب روز 29 اکتبر 1969 شروع شد.

 روزي که در دانشگاه کاليفرنيا برنامه‌نويسي با نام چارلز کلاين تحت نظارت پروفسور لئونارد کلاينراک حرف "L" را روي صفحه کليد کامپيوتري بسيار بزرگ فشار داد. او‌ همزمان با فرانک هارت حرف مي‌زد که 500 کيلومتر دورتر در مرکز تحقيقات دانشگاه استنفورد پشت يک کامپيوتر بزرگ نشسته بود و بي‌صبرانه به مانيتور خود نگاه مي‌کرد.
آن زمان اينترنت هنوز آرپانت نام داشت و براي اين به وجود آمده بود که دانشگاها و مراکز تحقيقاتي ‌را در آمريکا به هم ارتباط دهد. هدف هم اين بود که هيچ کامپيوتري نقش کامپيوتر مرکزي را بازي‌ نکند. يعني‌اگر در نقطه‌اي خط ارتباطي‌از کار بيافتد، ارتباط از طريق كامپيوتر ديگري ادامه پيدا کند و با اين کار همه به راحتي به اطلاعات دسترسي پيدا کنند.

در بعضی از کشور دنيا دسترسي ‌به تمام بخش‌هاي شبکه‌ي جهاني امکان پذير نيست زيرا دولت‌ها آن‌ها را سانسور مي‌کنند و حتي هنوز هم در بسياري از بخش‌هاي دنيا مانند روستا‌هاي آفريقايي سيستم برق وجود ندارد.

با اين همه در کشورهاي پيشرفته نيز همگان از امکانات فراوان اينترنت استفاده نمي‌کنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 17:18  توسط Iman Mohseninia  | 

روز جهاني کوروش (Cyrus Day)

 

 بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از ديرباز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي داشته و رعايت مي كنند.
     اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (29 اكتبر سال 539 پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . 2548 سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافت كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد. حقوق انسان از دیدگاه کوروش همان زمان مکتوب شده است که موجود است و استوانه کوروش نامیده می شود.

 

سيزدهم اكتبرسال 539 پيش از ميلاد، كوروش بزرگ بنيادگذار كشور ايران و نخستين شاه سراسري آن، بابل (بابيلونBabylon) را متصرف شد كه دولت آن از زمان نبوكدنزر دومNebuchadnezzar (بخت النصر) راه ستمگري نسبت به مردم خود و ملل ديگر در پيش گرفته بود. 13 اكتبر را «پروفسور بليك» به استناد كتب ديني در دايره المعارف كليساي مسيح درج كرده است و آن را كاملا دقيق مي داند. تصرف قلمرو امپراتوري بابل به دست ارتش ايران 29 اکتبر همين سال (16 روز بعد) تکميل شد و در همين روز (29 اكتبر 539 پيش از ميلاد) اعلاميه تاريخي کوروش كه از آن به عنوان نخستين «منشور ملل و حقوق انسان» نام برده مي شود و سفالنبشته اش معروف به استوانه کوروش (عكس بالا) موجود است صادر شد. مورخان اروپايي برپايه محاسبات تقويم نگاران اين قاره، 12 اکتبر 539 پيش از ميلاد را روزي نوشته اند که کوروش وارد شهر بابل پايتخت يک امپراتوري به همين نام شده بود که قلمرو آن تا مديترانه (لبنان امروز) امتداد داشت. (در اين زمينه به مطالب 12 اکتبر اين سايت مراجعه شود).
    يکانهاي ارتش کوروش پس از محاصره بسبتا طولاني بابل و انحراف مسير رود فرات، از محل مجراي خروجي اين رود از شهر، وارد آنجا شده بودند زيرا باروي شهر (ديوارهاي آن) بسيار قطور و غير قابل رخنه بود. بابل شهري در جنوب عراق امروز (تقريبا 90 کيلومتري جنوب بغداد امروز) و پايتخت دولتي بود كه قلمرو آن تا مديترانه از جمله فلسطين امروز (جودا Judah) امتداد داشت. شهر بابل بارويي بسيار مستحكم داشت و طبق برخي نوشته ها محاصره شهر توسط ارتش ايران، 16 روز طول كشيده بود. شهر"حله" حاکم نشين ايالت بابل عراق در نزديکي خرابه هاي بابل ساخته شده است.
    تصرف بابل در بيستمين سال ايجاد دولت واحد (مركزي) ايران (در سال 559 پيش از ميلاد که مبدا تاريخ نيز قرار گرفته بود) صورت گرفت. کوروش در روز ورود به بابل ايجاد امپراتوري ايرانيان مركب از مناطق مسكوني سه طايفه پارس و ماد و پارت (ايران واحد) و سرزمين هاي متصرفي (در طول 20 سال پس از تاسيس دولت مرکزي ايران) را که قبلا دولتهايشان دشمنانشان ايرانيان بودند و صدمه مي زدند اعلام داشت. سه طايفه ايراني از قبيله بزرگ آرين ها (آريايي ها) بوده كه به فلات ايران مهاجرت كرده بودند و براي خود دولتهاي محلي تشكيل داده بودند. پدر كوروش از پارسها و مادرش از مادها بود. به اين ترتيب 12 و يا 13 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد را سالروز اعلام تصميم کوروش به تاسيس امپراتوري پارسيان مي دانند. (دولت واحد ايران مرکب از مناطق محل سکونت سه طايفه آرين 20 سال قبل از اين و در سال 559 ژيش از ميلاد بوجود آمده بود).
     مراسم دو هزار و پانصدمين سالروز تاسيس امپراتوری ايران با ده سال تاخير در اکتبر 1971 در استان فارس (تخت جمشيد و پاسارگاد) برگزار شد. علت تاخير، نداشتن پول بود زيرا در آن زمان درآمد ايران از صدور نفت رقمي نسبتا کم بود.
     بايد توجه داشت كه آرين ها تنها گروه انساني بودند كه در عهد باستان، به صورت ساير ملل معاصر خود، بت پرست نبودند و از يك مدنيت پيشرفته برخوردار بودند و نسبت به يكديگر مهر و محبت فراوان داشتند و رعايت قانون و اخلاق از خصوصيات بارز آنان بود.
     مضمون چند اصل از منشور 29 اكتبر كوروش بزرگ (سايرس ذا گريت) از اين قرار است:
    مردم در رعايت آداب، رسوم و مذهب خود آزادند و قوانين محلي به همان صورت سابق اجرا خواهند شد. استقلال داخلي سرزمين ها محترم و محفوظ خواهد بود. تنها تغييري كه به وجود خواهد آمد اين است كه مناطق كه قبلا كشورهاي كوچك و ضعيفي بودند و هميشه دغدغه تعرض ديگران و زورگويي حاكمان خود را داشتند از اين پس بخشي از يك امپراتوري بزرگ مشترك المنافع (اتحاديه ملل) خواهند بود كه ضامن صلح، ثبات و آرامش آنها است كه در سايه آن هرگونه پيشرفت، به ويژه تجارت ميسر و «حكومت قانون» تضمين خواهد بود و خودسري مشاهده نخواهد شد. اسيران جنگي پس از اتمام جنگ بايد آزاد و به اوطان خود بازگردانده شوند و فروش آنان و مصادره اموال اكيدا ممنوع خواهد بود. شهربان (ساتراپ) هر منطقه مسئول جان، مال و حيثيت هر يك از اتباع در آن منطقه است و ....
     مضمون آن قسمت از منشور كوروش كه در آن اختصاصا مردم بابل مورد خطاب قرار گرفته اند به اين شرح است: بابليان نبايد نگران باشند، احدي به اسارت گرفته نمي شود، اموال كسي مصادره نخواهد شد مگر پس از رسيدگي كامل به جرمي كه مرتكب شده و پس از تاييد شخص او (كوروش)، سربازان فاتح حق خريد بدون پرداخت عوض و نيز چشمداشتي به مال ديگران نخواهند داشت و بدرفتاري نخواهند كرد و اگر تخلفي ديده شود شخصا رسيدگي خواهد كرد و ....
     كوروش سپس اسيران بني اسرائيل را كه پاره اي از آنان از سال 586 پيش ازميلاد در بابل بازداشت بودند آزاد كرد و به هزينه ايران به اوطان خود باز گردانيد و هزينه تجديد بناي مساكنشان را از خزانه دولت ايران پرداخت كرد. وي همچنين دستور داد بنادر صور و صيدا در فنيقيه (لبنان امروز) كه توسط بابلي ها ويران شده بودند با هزينه ايران باز سازي شوند. نبوكدنزر دوم امپراتور بابل در حمله سال 586 ميلادي به مناطق ساحلي مديترانه خرابي هاي فراوان به بار آورده بود و اسراييلي هايي را كه در برابر او مقاومت كرده بودند به بابل منتقل و به عنوان اسير در اين شهر بازداشت كرده بود.
     كوروش از بابل به فرعون مصر كه قدرت بزرگي در جهان آن روز بود پيام فرستاد كه اگر بر ضد ايران توطئه نكند و در صدد تعرض بر نيايد اطمينان داشته باشد كه سرزمين او مورد حمله ارتش ايران قرار نخواهد گرفت. كوروش اين پيام را پس از آن فرستاد كه شنيد فرعون نگران حمله ارتش ايران است و به اين ترتيب از او رفع نگراني کرد.
     كوروش هنوز در بابل بود که اعلام داشت که از آن پس شهرهاي همدان، شوش و بابل پايتخت نوبتي ايران خواهند بود تا تبعيضي ميان شهرها نباشد. از نظر او همه شهرهاي ايران هم ارز خواهندبود، ولي پس از مرگ، مايل است او را در «پاسارگاد» دفن كنند و در هر جا كه بميرد كالبدش بايد به پاسارگاد پارس منتقل شود. «تاريخ» نشان داد كه اين وصيت دقيقا به اجرا در آمد و آرامگاه او ــ مردي كه مورد احترام جهانيان است و در کتب ديني از او به نيکي ياد شده است ــ در پاسارگاد قرار دارد و گذشت زمان هنوز به آن گزند وارد نساخته است.
    به اين ترتيب، مهرماه (اکتبر) براي ايرانيان ميهندوست به اين مناسبت ها هم ماهي بزرگ است.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 4:45  توسط Iman Mohseninia  | 

 

فاطمه بحرینی، مشهور به "رزا منتظمی" یكی از نام آورترین معلمان آشپزی ایرانی و نویسنده كتاب پرفروش "هنر آشپزی" در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت.

خانم منتظمی كتاب "هنر آشپزی" را نخستین بار در سال ۱۳۴۳ با ۶۰۰ دستور غذایی منتشر كرد. نوشتن این كتاب به گفته خانم منتظمی بیش از ۲ سال طول كشید. او در جایی نقل كرده بود كه از سال ۱۳۳۷ در تهران كلاس آشپزی و شیرینی‌پزی داشته‌ است و صدها نفر در كلاس‌های او شركت داشته‌اند.

انتشار و فروش این كتاب منبع اصلی درآمد خانم منتظمی طی ۵۰ سال اخیر بوده است. آرش وفاداری، نوه خانم منتظمی به بخش فارسی بی بی سی گفت كه كلاس های آشپزی او تا پیش از انقلاب برگزار می شد اما پس از آن خانم منتظمی فقط از راه فروش كتاب و راهنمایی علاقمندان آشپزی، به آموزش می پرداخت.

در جریان گفت و گویی كه ۵ سال قبل خبرگزاری میراث فرهنگی ایران از خانم منتظمی منتشر كرده بود، او از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به دلیل ندادن كاغذ برای انتشار این كتاب انتقاد كرده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:35  توسط Iman Mohseninia  | 

زندگی

 

يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!

از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !

آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !

آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !

آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟

آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...

مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !

مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !

مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 16:26  توسط Iman Mohseninia  | 

خوشبختی

 

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد
ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است
زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند
( مونتسکیو)

خوشبخت کسی است که راه قدر دانی از خدمت دیگران را بلد است
و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس میکند
( گوته)

من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد
همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد
( ابراهام لینکلن)

برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از
لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست
( ارتور شوپنهاور)

غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است
که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست
( موریس متر لینگ)

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم
دیگران را از آن بر خوردار کنیم
( کارمن سیلوا)

خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید
من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید
( درایدن)

بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند
مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید
( لناو)

انسان در اغوش خوشبختی ،خوشبختی را جستجو میکند
( دشتی)

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند
خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است
(اندره موروا)

یکی از راههای خوشبختی این است که
شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد
( هرشل)

به دست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است
اما چیزی را که برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است
( لوسیا)

انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود
( ساموئل اسمایلز)

به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید
( ساچل پیچ)

خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم
( اوسکارو ایلد)

این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد
بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد
( ویلیام شکسپیر)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 15:30  توسط Iman Mohseninia  | 

نخستين ساندويچ فروشى‌هاى ايران

 

كمتر كسي مي‌داند اما «مغازه خزر»، ابتداى خيابان استانبول پس از چهارراه فردوسى- استانبول- نادرى اولين ساندويچ فروشي ايران بود. مغازه‌اي در پاساژ كه مدتي بعد در طبقه زيرين آن رستورانى افتتاح شد كه در آنجا چند نوع غذا مثل سوسيس سرخ كرده يا مغز گوسفند يا كتلت يا شير ماهى را همراه با توده‌اى از سيب‌زمينى پوره خوشمزه كه روى غذا و سيب‌زمينى سس گوجه فرنگى يا كچاپ هم مى‌ريختند به بهاي نازل هر پرس شش قران و بعدها ۱۲ ريال و در دهه 40، ۱۸ريال! مي‌فروختند.
آنجا محل جمع شدن و سخن گفتن و وقت گذراندن شعرا، نويسندگان، روزنامه‌نگاران، دانشجويان و دانش‌آموزان كلاس‌هاى بالاى مدارس متوسطه بود. دانشجويان دانشكده افسرى تهران هر شب‌جمعه در خزر و طبقه بالاى پاساژ اجتماع مى‌كردند و با خريدن يك لوله بلند و باريك كالباس آن را با نان بولكا (سفيد) و خيارشور و گوجه فرنگى مى‌خوردند.

صاحبان اين مغازه‌ها معمولا از ارامنه جمهوري بودند كه با خوشرويى جوانان را مى‌پذيرفتند. شب جمعه در ساندويچ‌فروشى‌هاى خيابان‌هاى استانبول، نادرى، لاله‌زار و لاله‌زارنو غلغله‌اى بود.

دانشجويان دانشكده افسرى ارتش از مشتريان وفادار ساندويچ‌فروش‌هاي لاله‌زار نو بودند زيرا آنها در طول هفته هر روز ناهار ساچمه پلو (عدس پلو)، علف پلو (سبزي پلو)،‌ آش گل گيوه (آش كشك) طاس كباب، راگو، قيمه پلو، چلوخورش علف دانشكده (قورمه سبزي) و كتلت‌هايي كه از سفتي و سختي شباهت به آجر پاره داشتند خورده و شب جمعه ميل داشتند ساندويچ كالباس و سوسيس بخورند.

آنها هر دو، سه نفر دور يك لوله نيم مترى كالباس سيردار جمع شده قطعات بريده آن را با رغبت و اشتهاي زيادى همراه نان بولكاى ترش مزه و گوجه‌فرنگى و خيارشور به معده مى‌فرستادند. آن زمان از سس ساندويچ اثرى نبود و به جاى آن ساندويچ‌فروش‌ها در نهايت سخاوت مقداري كره اعلا لاى نان مى‌ماليدند.

در خيابان جمهورى(شاه‌آباد سابق) دكه ساندويچ‌فروشى اسلامى جمع و جورى بود كه به جاى كالباس، كوكو، كتلت و تخم مرغ لاى نان مى‌گذاشت و كار او هم بسيار گرفته بود. ساندويچ از سال‌هاي حدود ۱۳۳۵ به شهرستان‌ها نيز انتقال يافت.

در سال‌هاى اول افراد محترم و آبرومند رفتن به ساندويچ‌فروشى‌ها را دون شأن مى‌ديدند و حداكثر رضايت مى دادند به چلوكبابى و چلوخورشتى بروند.

همان طور كه در عصر ناصرى نيز رفتن به رستوران و چلوكبابى كارى خلاف آبرو تلقى مى‌شد و مى‌گفتند فلاني سفره درست و حسابى ندارد كه به دكه نان وكباب يا دكان چلوكبابى مى‌رود اما كم‌كم رفتن به دكان ساندويچ‌فروشى متداول شد و امروز بسيا‌رى خوردن ساندويچ را بر صرف غذا در خانه ترجيح مي‌دهند. حتي حدود سال‌هاي دهه ۴۰ گفته مى‌شد كه تعداد كارگران ساندويچ‌فروشى‌ها تنها در شهرستان رشت به 16هزار نفر مي‌رسيد.

در دهه ۱۳۴۰ در بلوار كشاورز يك ساندويچ‌فروشى بزرگ به نام ۴۴۴ افتتاح شده بود.

نام فروشنده خوش اخلاق و خنده‌روى آن به نام على‌آقا را كسى نمى‌دانست و او را علي‌آقا ۴۴۴ مي‌خواندند. على آقا كه حتى بعدا معلوم نشد نام خانوادگي‌اش چيست با برادرش آقا داوود از ساندويچ‌فروشان موفق تهران بودند و سال‌ها عده زيادي دوست داشتند به مغازه ۴۴۴ بروند و ساندويچ ۴۴۴ بخورند. على آقا بعدها خود مستقلا فروشگاهى در سه‌راه طالقانى تاسيس كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 23:57  توسط Iman Mohseninia  | 

علامت های روی لباس

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 15:25  توسط Iman Mohseninia  | 

دولت مالدیو در زیر آب جلسه تشکیل داد
 
دولت مالدیو با هدف برجسته کردن تهدید تبعات روند گرمایش کره زمین، یکی از جلسه های خود را در عمق پنج متری دریا برگزار کرد.
 محمد نشید، رئیس جمهوری مالدیو و اعضای هیات دولت این کشور در جلسه زیر دریای خود با صدور بیانیه ای خواستار انجام اقدام هایی برای کاهش تولید آلودگی های کربنی و به ویژه دی اکسید کربن در سطح جهان شدند.
این جلسه حدود نیم ساعت در بستر دریا به طول انجامید و در آن اعضاء کابینه با نوشتن بر روی تخته سفید (وایت برد) و ایما و اشاره با یکدیگر مکالمه کردند.

اعضای دولت مالدیو در دو ماه گذشته مشغول فراگیری غواصی بوده اند و گفتند هرچند غواصی برای برگزاری جلسه "تفریحی مختصر" بوده اما هدف آن فرستادن پیامی مهم است.

دولت مالدیو با این خطر مواجه است که بالا آمدن سطح آب این کشور را به طور کامل از نقشه جهان محو کند و به زیر دریا ببرد.

علاوه بر مربیان غواصی، یک محافظ نظامی نیز هر وزیر را در زیر آب همراهی می کرد
سه تن از 14 وزیر دولت مالدیو در جلسه زیر دریا حضور نداشتند؛ به گفته مقام های مالدیو دو تن از آنها به علت مشکلات پزشکی قادر به شرکت در جلسه زیردریایی نبودند و دیگری در سفری خارجی بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 5:12  توسط Iman Mohseninia  | 

هفت اصل بیل

 

«بیل گیتس»، رئیس «مایکروسافت»، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان كرد.

 اصول بیل گیتس به این شرح است:

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 16:37  توسط Iman Mohseninia  | 

تنها یهودی افغانستان

تا سال 2005 دو همخانه داشتم که یک روز بر سر تورات مفقوده دعوایشان شد و طالبان یکی از آنها را که از خانه متواری شده بود، اعدام کرد و دیگری هم از شدت ترس قصد داشت افغانستان را به مقصد اسراییل ترک کند اما مرگ به او هم امان نداد.


 تنها یهودی ساکن در افغانستان حاضر نیست این کشور را ترک کند و با وجود مشکلات فراوان در این کشور ترجیح می دهد در آستانه ورود به دهه ششم زندگی خود مهاجرت نکند.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، زبولون سیمنتوف در شهر هرات متولد شد و هم اکنون تنها بازمانده یهودیانی است که تا قرن 19 میلادی، شمار آنها در افغانستان بیش از 40 هزار نفر بود.

بنا به گزارش آسوشیتد پرس، اکثر یهودیان ساکن افغانستان اصالتا ایرانی بوده اند و در سال 1948 که اسراییل توسط سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته شد، تعداد زیادی از آنها دست به مهاجرت زدند اما سیمنتوف از هرات خارج نشد و همچنان دراین شهر سکنی گزیده است.

بنا به گفته سیمنتوف، هفت یا هشت خانواده بازمانده از جمعیت 40 هزار نفری یهودیان نیز در سال 1979 به محض ورود ارتش شوروی سابق به افغانستان بار سفر بستند و به مقصد نامعلومی گریختند اما او حتی با وجود حکومت طالبان هم حاضر به ترک دیارش نشده است و از طریق کمک های انسان دوستانه یهودیان خارج و همسایگان مسلمان، هزینه های زندگی اش را تامین می کند.

این یهودی افغانی که همسر و فرزندش نیز به اسراییل مهاجرت کرده اند در مورد چگونگی جان سالم به در بردنش در زمان حکومت طالبان گفت: بنا به دلایل امنیتی، فقط در خانه لباس مختص یهودیان را به تن می کردم و هیچکس نمی دانست باور دینی من چیست.

سیمنتوف در مورد احساس تنهایی خود به خبرنگار آسوشیتدپرس گفت: تا سال 2005 میلادی دو همخانه داشتم که یک روز بر سر تورات مفقوده دعوایشان شد و طالبان یکی از آنها را که از خانه متواری شده بود، اعدام کرد و دیگری هم از شدت ترس قصد داشت افغانستان را به مقصد اسراییل ترک کند اما مرگ به او امان نداد و در سن 80 سالگی جان سپرد.

وی افزود: هم اکنون افغانستان فقط یک کنیسه دارد و تنها عبادت کننده آن هم خودم هستم و افتخار می کنم که بعد از سالیان سال و با وجود تمام ناملایمات زندگی، کشورم را به مقصد اسراییل ترک نکرده ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 2:10  توسط Iman Mohseninia  | 

آموزش خط میخی پارسی باستان

آموزش خط میخی پارسی باستان برای اولین بار در کشور خارج از بخش دانشگاهی در کرج برگزار میشود . این آموزش براساس یک روش بسیار ساده برای هر طبقه سنی و تحصیلی در مدت کمتر از ده جلسه به هنرآموزان خط میخی آموزش داده می شود. این روش که ابداع شده توسط استاد محمد رضا صفری براساس روش تدریس مرحوم باغچه بان می باشد به راحتی متقاضیان بدون هیچ گونه توانمندی به صورت کاملا ساده و بسیار دقیق در این مدت کوناه خواندن ،‌ نوشتن و همچنین کلیه واژه های باستانی این خط را فرا خواهند گرفت .

برگزاری این کلاسها در مرکز آموزش و پژوهش موزه مردمم شناسی و نسخ خطی عباس فتاحیان واقع در کرج چهار راه آیت ال طالقانی تالار شهیدان نژاد فلاح می باشد

http://www.inkaraj.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 17:54  توسط Iman Mohseninia  | 

عکس خانوادگي روي ماه

بمباران يک حفره در سطح ماه در روزهاي اخير موجب شد خاطرات سفر انسان به ماه بار ديگر يادآوري شود و عکس خانوادگي «چارلز ماس دوک» که در 1972 روي سطح ماه قرار گرفت، بيش از همه مورد توجه قرار گيرد.

 چارلز ماس دوک خلبان پرواز آپولو 16 است که در 1972 قدم به خاک ماه گذاشت. وي پس از فرود در سطح ماه يک عکس خانوادگي از خود را در روي خاک تنها قمر زمين گذاشت و از آن يک عکس يادگاري گرفت.
در اين عکس خانوادگي، پدر: چارلز ماس دوک ـ مادر: دوروتي ـ چارلز و توماس دو پسر خانواده حضور دارند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 1:40  توسط Iman Mohseninia  | 

Columbus Day

كريستف كلمب (کريستوفر کلمبوس) كه براي يافتن راه دريايي به هند از طريق درياهاي غرب، اروپا را ترك كرده بود 12 اكتبر 1492 (روزي چون امروز در 517 سال پيش) به جزاير آنتيل («باهاما» واقع در آبهاي شمال كوبا) رسيد كه سالروز رسيدن او به قاره اي است كه كه بعدا يك نقشه كش آلماني نام «آمريكا» بر آن نهاد زیرا که امضای امریگو وسپوسی (از همران کلمب در سفرهای آخر) در زیر بیشتر مسیر کشتی ها بود. ورود اروپاییان به آنجا سر آغاز نابودي بيشتر بوميان اين قاره شد. كلمبوس با سرمايه اسپانيا و ازجانب پادشاه اين كشور و در جريان رقابت با پرتغال بر سر تصرف سرزمين هاي دوردست به اين مسافرت دست زده بود. پرتغالي ها قبلا راه دريايي به آسيا از طريق جنوب آفريقا را يافته بودند و پادشاه اسپانيا مي خواست كه راه ديگري به دست آيد. در اسپانيا 12 اكتبر به همين مناسبت روز ملي است و به همين گونه در كشورهاي آمريكايي از جمله ايالت متحده. در دهه يکم قرن 21 که بومیان در چند کشور آمریکای لاتین قدرت را به دست گرفته اند انتقاد از کلمب و سایر استعمارگران اروپایی آمريکا امری عادی شده و به اشاره هوگو چاوز مجسمه های کلمب از چند شهر ونزوئلا برداشته شده است.
    



در سال 2005 يك پژوهشگر آمريكايي به نام چارلز مان Charles C. Mann كتابي درباره رسيدن اروپاييان به قاره غربي منتشر كرد كه در آن مطالب تازه اي به دست داده شده است ازجمله اين كه مولف ثابت كرده كه هنگام ورود كلمبوس به قاره آمريكا، اين قاره 90 تا 110 ميليون جمعيت داشت (بيش از اروپاي آن زمان). داراي شهرهاي بزرگ، صنعت و كشاورزي، فرهنگ، تمدن چشمگير و حتي تقويم بود. بوميان يا بر اثر ميكربهايي كه از اروپا با مهاجران و حيوانات اهلي اروپا از جمله مرغ و اسب وارد آنجا شده بودند درگذشتند و يا به خاطر طلا و تصاحب اراضي شان كشته شدند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 16:43  توسط Iman Mohseninia  | 

 تاکسی اسلامی

در «کازان»، پایتخت تاتارستان، یکی از جمهوری‌های روسیه که در آن بیشتر جمعیت را مسلمانان تشکیل می‌دهند، تاکسی اسلامی آغاز به کار کرد که در آن سیگار نمی‌کشند، دشنام نمی‌دهند و به جای موسیقی به قرآن گوش می‌دهند.

 رئیس این شبکه جدید تاکسیرانی، در گفت‌وگویی با رسانه‌های روسی توضیح داده است: ایده ایجاد چنین شبکه تاکسیرانی در پایان ماه مبارک رمضان پدیدار شد. اختلاف اصلی تاکسیرانی ما با دیگر تاکسی‌های موجود در این است که رانندگان ما مسلمان هستند؛ آنها سیگار نمی‌کشند، مشروبات الکلی نمی‌نوشند و دشنام نمی‌دهند. همچنین به هنگام حرکت در شهر در خودرو به جای موسیقی پاپ، موعظاتی از قرآن به زبان روسی پخش می‌شود که آن را نه تنها تاتارها و که دیگر مسلمانان هم می‌فهمند.

این شبکه تاکسیرانی که «حبیب» نام دارد، هم‌اکنون 25 خودرو دارد و به تلفن مشتریان دختران مسلمان پاسخ می‌دهد که هم به زبان تاتاری و هم روسی صحبت می‌کنند.

«کانیایف» افزود: هر فردی بدون در نظر داشتن تعلقات دینی و قومی خود، می‌تواند تاکسی ما را سفارش دهد و معمولاً مردم با علاقه‌ای بسیار به موعظات در تاکسی ما گوش می‌دهند. اگر در حین حرکت، مشتری ما بخواهد سیگار بکشد، او می‌تواند از ماشین بیرون رود و سیگار بکشد، راننده ما منتظر او خواهد شد.

به گفته «الکسی کانیایف»، رئیس این شبکه جدید تاکسیرانی، یکی از شرایط مشتریان این است که نمی‌توانند با خود سگ و یا خوک سوار ماشین کنند.
وی در عین حال افزود: بر پایه دین اسلام، مالک این تاکسی، سالانه 10% از سود خود ـ یا همان زکات ـ را برای مصارف خیریه می‌دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:56  توسط Iman Mohseninia  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 16:2  توسط Iman Mohseninia  | 

ضرر هنگفت ثروتمندان دنياي تکنولوژي

مقايسه ميزان خالص ثروت بزرگ ترين ثروتمندان جهان تکنولوژي نشان مي دهد بيل گيتس ميلياردر معروف با از دست دادن هفت ميليارد دلار از ثروتش بزرگ ترين بازنده در اين حوزه تجاري به شمار مي رود. درآمد خالص ابرثروتمندان جهان که در سال 2008 توسط موسسه فوربس اعلام شد طي 12 ماه گذشته با کاهش 300 ميليارد دلاري مواجه شده است. بزرگ ترين بازنده در اين ميان بيل گيتس است که ثروت خالصش از 57 ميليارد دلار به 50 ميليارد دلار کاهش پيدا کرده است. پاول آلن نيز با از دست دادن 5/4 ميليارد دلار در رتبه دوم قرار گرفته و پس از وي استيو بالمر با 7/1 ميليارد دلار کاهش ثروت قرار گرفته است. مايکل دل و جيمز گودنايت از ديگر بازندگان بزرگ در جهان تکنولوژي به شمار مي روند. در اين ميان تنها استيو جابز بنيانگذار شرکت اپل توانسته رتبه خود را در ليست ثروتمندترين هاي جهان فوربس از 61 به 43 ارتقا دهد. در ادامه بخشي از ليست ثروتمندترين هاي جهان ارائه مي شود که بازندگان بزرگ جهان تکنولوژي در آن معرفي مي شوند. اين افراد طي 12 ماه گذشته بخش بزرگي از ثروت خود را از دست داده اند.

1- بيل گيتس از شرکت مايکروسافت با ثروت فعلي 50 ميليارد دلار، هفت ميليارد دلار از دست داده است.

2- لاري اليسون از شرکت اوراکل با ثروت فعلي 27 ميليارد دلار تغييري در سرمايه اش ايجاد شده است.

3- سرگئي برين از شرکت گوگل با ثروت فعلي 3/15 ميليارد دلار، 600 ميليون دلار از دست داده است.

4- لاري پيج از شرکت گوگل با ثروت فعلي 3/15 ميليارد دلار، 500 ميليون دلار از دست داده است.

5- مايکل دل از شرکت دل با ثروت فعلي 5/14 ميليارد دلار، 8/2 ميليارد دلار از دست داده است.

6- استيو بالمر از شرکت مايکروسافت با ثروت فعلي 3/13 ميليارد دلار، 7/1 ميليارد دلار از دست داده است.

7- پاول آلن از شرکت مايکروسافت با ثروت فعلي 5/11 ميليارد دلار، 5/4 ميليارد دلار از دست داده است.

8- جف بيزاس از آمازون با ثروت فعلي 8/8 ميليارد دلار، 100 ميليون دلار از دست داده است.

9- جيمز گودنايت از موسسه SAS با ثروت فعلي 8/6 ميليارد دلار، 9/7 ميليارد دلار از دست داده است.

10- پي ير اميدوار از شرکت eBay با ثروت فعلي 5/5 ميليارد دلار، 800 ميليون دلار از دست داده است.

11- اريک اشميت از شرکت گوگل با ثروت فعلي 5/5 ميليارد دلار، 400 ميليون دلار از دست داده است.

12- استيو جابز از شرکت هاي اپل و پيکسار با ثروت فعلي 1/5 ميليارد دلار، 600 ميليون دلار از دست داده است. جالب توجه اينکه پي ير اميدوار نفر دهم فهرست ثروتمندان جهان،يک ايراني تبار است

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 15:16  توسط Iman Mohseninia  | 

تنهايي و انزوا يکي از بزرگ ترين مشکلات موجود در جهان است

 

کرايه کردن دوست، حيوان و حتي فاميل شايد مساله يي بسيار عجيب به نظر برسد اما براي ژاپني ها دوست و فاميل کرايه يي چندان با دوست و فاميل واقعي فرقي ندارد. آنها با پرداخت مبلغي مي توانند دوست يا فاميلي داشته باشند و از لحظاتي که در کنار آنها سپري مي کنند لذت ببرند. اين در حالي است که اين مساله بازار کاري را هم براي عده يي فراهم کرده است.

چندي پيش بود که وزارت امور اجتماعي ژاپن طي آمار سالانه خود پرده از مساله يي جالب برداشت. به گزارش اين سازمان اجاره دوست در ژاپن به شدت افزايش يافته است. تنهايي و انزوا يکي از بزرگ ترين مشکلات موجود در ژاپن است که گريبانگير اکثر مردم اين کشور پرجمعيت شده است، اما ژاپني ها اين مساله را با غرور پذيرفته اند و با انديشيدن تدابير خاص نظير اجاره دوست و فاميل براي خودشان اين انزوا را تا حدودي از ميان برده اند و جاي خالي اين مساله را براي خود پر کرده اند؛ به طوري که اکثر اين افراد چشم بادامي بر اين عقيده اند که پول مي تواند جايگزين دوست شود. يکي از آژانس هاي خصوصي در زمينه اجاره دوست و دوست يابي در اين باره گفت؛ بسياري از مردم ژاپن به علت آنکه اکثر اوقات خود را در محل کار مي گذرانند و تقريباً قادر نيستند، دوستان مناسبي براي خود بيابند، به موسسات دوست يابي نظير همين موسسه مراجعه مي کنند و با دادن اطلاعات مورد نياز در مورد فرد مورد نظر، دوست خود را از ما طلب کرده و اجاره مي کنند. علاوه بر چنين موسساتي برخي از سايت هاي اينترنتي هم در ژاپن در زمينه اجاره دادن دوست البته در ازاي دريافت مبلغي فعاليت مي کنند. در اين ميان رايانه ها و سايت هاي مختلف اينترنتي نيز وجود دارند که به جاي پدر و مادر براي کودکان نقش ايفا کرده و در انجام تکاليف مدرسه به آنها کمک مي کنند.

علاوه بر اين، برخي از افراد نيز حتي براي آنکه فاميل يا قوم و خويشي ندارند، در سايت هاي اينترنتي يا بنگاه هاي اجاره افراد، اقوامي براي خودشان اجاره مي کنند تا از داشتن فاميل براي لحظاتي لذت ببرند يا بتوانند با فاميل هاي کرايه يي در جمع دوستان خودي نشان بدهند. ريوچي ايچيکارا يکي از افرادي است که نقش دوست يا فاميل کرايه يي را بازي و از اين راه زندگي اش را تامين مي کند. ريوچي ايچيکارا که ساقدوش بود، در کنار عروس و داماد ايستاد، صدايش را صاف کرد و شروع به صحبت کرد. او در مورد عروس و داماد و مراسم عروسي صحبت کرد اما يک نکته اساسي در خلال صحبت هاي او مورد اشاره قرار نگرفت؛ ميزان شناخت او از عروس و داماد بيشتر از شناخت خدمتکاراني که در مراسم جشن حضور داشتند، نبود،

از لحظه يي که مهمانان وارد مراسم شدند تا پايان مراسم، ايچيکارا در اکثر لحظات سرپا بود و با لبخند با مهمانان صحبت و سعي مي کرد به آنها خوش بگذرد. او متخصص اين کار است. در واقع اين شغل اوست، اين مرد در شرکتي کار مي کند که دوست، فاميل، يا ساقدوش قلابي اجاره مي دهند تا در مراسمي مثل عروسي يا تشييع جنازه حاضر شوند. ايچيکارا يک روز قبل از حضور در مراسم عروسي، نقش عموي يک پسربچه 12 ساله و خواهر 10 ساله اش را در مراسم جشن سالانه مدرسه آنها بازي کرده بود و در مسابقاتي که آن پسر در آن شرکت کرده بود به عنوان تماشاگر حاضر شده و او را تشويق کرده بود. او از اين مسابقه با دوربين ويدئو فيلم گرفت و حتي در مسابقه يي که مسوولان مدرسه ميان والدين دانش آموزان ترتيب دادند هم شرکت کرد. زماني که از او پرسيده مي شد چه نسبتي با کودکان دارد مي گفت عموي آنهاست اما از صحبت کردن بيشتر در اين مورد اجتناب مي ورزيد. ايچيکارا سه سال پيش در موسسه هاگماشي تاي (مي خواهيم شما را تشويق کنيم) استخدام شد. او در يک شرکت اسباب بازي سازي هم کار مي کند اما مي گويد کار کردن در اين شرکت (اجاره اعضاي خانواده يا دوستان قلابي) را بيشتر از آن کار دوست دارد و با علاقه در محل هاي ماموريت خود حاضر مي شود. اين مرد 44 ساله يکي از 30 نفري است که در استخدام شرکت هستند. تخصص همه آنها جا زدن خود در نقش افراد ديگر است، مثلاً ايفاي نقش پدر براي پسري که در مدرسه به مشکل برخورده است، يا پدر دختري که دوستانش را به مهماني فارغ التحصيلي خود دعوت کرده است. طي هشت سال گذشته تعداد آژانس هاي «اجاره دوست» در ژاپن دو برابر شده است. «آفيس ايجنت» مشهورترين اين موسسات در حال حاضر هزار نفر کارمند دارد. ايچيکارا براي حضور در مهماني هاي رسمي شام 15 هزار ين (150 دلار) دريافت مي کند اما اگر قرار شود در اين مراسم صحبت کند يا آواز بخواند ميزان دستمزدش افزايش پيدا مي کند. او قبل از حضور در اين مراسم براي پاسخگويي به تمام سوالات احتمالي، پاسخ آماده مي کند. او مي گويد؛ «طي اين سه سال و نيم فقط يک بار لو رفت من آن کسي که ادعا مي کنم نيستم.»

اين در حالي است که در ژاپن کرايه حيوانات خانگي هم بسيار باب شده و تعداد مراکزي که حيوان کرايه مي دهند از 17 مرکز در سال 2000 به 134 مرکز در سال جاري رسيده است. علاقه ژاپني ها به 23 ميليون سگ و گربه اين کشور باعث شده صنعتي جديد در ارتباط با حيوانات کرايه يي ايجاد و وسايل و مواردي از پوشک حيوانات گرفته تا طب سوزني سگ ها و ماساژ آنها به بازار عرضه شود. اما نبود فضاي کافي و وجود مقررات سخت در زمينه نگهداري از حيوانات در داخل آپارتمان ها باعث شده مردم مجبور شوند حيوانات را به صورت کرايه يي نزد خود نگه دارند. از سگ و گربه گرفته تا خرگوش و پرندگان همه نوع حيواني در بازارهاي کرايه حيوانات اين کشور پيدا مي شود. بعضي از افراد اين حيوانات را براي يک ساعت و بعضي ديگر براي چند هفته کرايه مي کنند. کرايه سگ در ژاپن ساعتي 30/6 پوند است. اين حيوان بسيار پرطرفدار است و بازار کرايه آن بسيار داغ است. در باغ وحش توکيو بيش از 300 حيوان از جمله سگ، پرنده، خرگوش و لاک پشت که حيوانات پرطرفدار ژاپني ها هستند براي کرايه گذاشته شده اند. ميامي کيتامورا مدير کرايه اين حيوانات مي گويد؛ «ژاپني ها خيلي سخت کار مي کنند و کرايه حيوانات باعث مي شود آنها کمتر احساس تنهايي کنند. موش خرما از آن دسته حيواناتي است که مردم ترجيح مي دهند قبل از خريد يکي از آنها را اول کرايه کنند. حتي مردي يک بار يک ميمون را کرايه کرد.» به عقيده کارشناسان اجتماعي، اگر چنين روندي در کشور ژاپن ادامه يابد، امکان اينکه اين کشور جزيره يي تا چند سال آينده دچار بحران شخصيتي، خانوادگي و بروز بحران هاي روحي و رواني شود، بسيار زياد است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:13  توسط Iman Mohseninia  |